انرژینقد و تحلیل

راهکارهایی برای مقابله با خشکسالی و کم‌آبی در ایران

در سمپوزیوم ملی «فرهنگ محیط‌زیستی و سواد میراثی» پژوهشگران با بررسی تجربه‌های تاریخی و خرد بومی، راهکارهای مقابله با خشکسالی و بحران کم‌آبی را برای ایران امروز روایت کردند و نشان دادند چگونه سواد میراثی می‌تواند حلقه مفقوده مدیریت پایدار آب باشد.

به گزارش ایسنا، سمپوزیوم ملی «فرهنگ محیط‌زیستی، سواد میراثی و خرد بوم‌شناختی» با حضور متخصصان برجسته مردم‌شناسی و باستان‌اقلیم‌شناسی دوشنبه ۲۶ آبان ماه در دانشگاه مازندران برگزار شد، که نقش دانش بومی، میراث زیست‌محیطی و تجربه تاریخی در مدیریت بحران‌های طبیعی و توسعه پایدار، بررسی شد.

استقرار یکی از پیشرفته‌ترین تمدن‌های «هیدرولیک وابسته به آب» در شمال غرب ایران 

بابک شیخ‌بگلو، متخصص باستان‌ اقلیم‌شناسی در ابتدای این نشست گفت: «می‌خواهم تمدن اورارتو، تأثیر خشکسالی‌ها و تغییرات اقلیمی بر آن، و اقدامات شاهان اورارتو برای مقابله و افزایش تاب‌آوری را به‌طور روشن توضیح دهم؛ تمدن اورارتو (۵٩٠ تا ٨۶٠ پیش از میلاد) که در اطراف دریاچه وان و بخش‌هایی از شرق ترکیه، شمال‌غرب ایران، ارمنستان و جنوب قفقاز گسترش یافته بود، یکی از پیشرفته‌ترین تمدن‌های «هیدرولیک وابسته به آب» در آناتولی شرق تاریخ باستان به شمار می‌رود. این پادشاهی کوهستانی با دوره‌های طولانی و شدید خشکسالی و نوسانات اقلیمی سخت روبه‌رو بود، اما شاهان اورارتویی با احداث سامانه‌های عظیم مهندسی آب شامل سدهای سنگی بزرگ، کانال‌های چندین کیلومتری، قنات‌های پیشرفته و حتی دریاچه‌های مصنوعی توانستند برای قرن‌ها کشاورزی و شهرنشینی را در منطقه‌ای خشک و کوهستانی حفظ کنند.»

او افزود: «اورارتویی‌ها در دوره‌ای طولانی با خشکسالی‌های پی‌درپی و تهدیدهای نظامی خارجی روبه‌رو بودند. داده‌های دیرینه‌اقلیمی از دریاچه ارومیه، نئور، وان، غار سهولان، غار کوهنورد و غار کتله‌خور نشان می‌دهد که در آغاز سلسله اورارتو (۸۶۰–۵۹۰ پیش از میلاد) اقلیم، نسبتا مرطوب و مساعد بود، سپس حدود ۸۰۰ پیش از میلاد یک رویداد سرد و خشکسالی رخ داد، اما پس از آن دوباره شرایط مرطوب شد. از حدود ۷۰۰ پیش از میلاد خشکی اقلیم افزایش یافت و در حدود ۶۰۰ پیش از میلاد به اوج رسید. این تغییرات اقلیمی باعث کاهش منابع اقتصادی، مشکلات در جمع‌آوری مالیات و سربازگیری و کاهش مشروعیت سیاسی شاهان می‌شد و حتی روحانیان شاه را مسئول رخدادها می‌دانستند.»

شیخ‌بگلو گفت: «همزمان، اورارتو با فشارهای نظامی خارجی مواجه بود. قبایل کوچ‌نشین شمالی مانند کیمری‌ها و سکاها به دلیل تغییر اقلیم و کوچ دامداران به مناطق جنوبی حمله کردند و از جنوب، آشوری‌ها تحت رهبری شاهان قدرتمندشان همچون سارگون دوم، سناخریب و آشوربانیپال به قلمرو اورارتو فشار وارد می‌کردند. همزمانی خشکسالی و فشارهای خارجی تاب‌آوری اجتماعی و سیاسی اورارتو را کاهش داد و در نهایت منجر به فروپاشی آن شد. پس از سقوط، مادها اورارتو را فتح کردند و این رویداد با سقوط آشور در دوره‌ای مشابه همزمان شد.»

این باستان‌شناس اظهار کرد: «برای مقابله با خشکسالی و حفظ ثبات سیاسی و اقتصادی، اورارتویی‌ها، زیرساخت‌های گسترده‌ای ایجاد کردند. این اقدامات شامل تشکیل سازمان‌های آبی، جمع‌آوری و ذخیره آب، ایجاد مراکز اداری و سیاسی در نقاط پُرآب، احداث چشمه‌ها، کانال‌های آبرسانی، دریاچه‌ها و مخازن مصنوعی و احتمالا قنات‌ها بود. بیش از دوسوم سازه‌های آبی شناخته‌شده در منطقه وان قرار دارد. نمونه‌های شاخص شامل چشمه اژدهابلاغی، کانال منوآ (مینوا)، دریاچه مصنوعی روسا، سد مربوط به آن و چشمه قلعه وان هستند.»

او افزود: «شاه منوآ (۸۱۰–۷۸۵ پیش از میلاد) بیشترین نقش را در ساخت و گسترش شبکه آبی برعهده داشت. شبکه‌های آبی او باعث توسعه تاکستان‌ها، باغ‌ها، شهرها و شبکه‌های آبرسانی شد و این سازه‌ها نه تنها برای کشاورزی، بلکه برای ذخیره آب در زمان جنگ، خشکسالی، محاصره‌های نظامی، افزایش جمعیت و جابه‌جایی اسیران اهمیت داشتند. کتیبه‌های روسا سوم، آخرین شاه اورارتو، نیز نشان می‌دهد که ساخت مخازن آب، کانال‌ها، سدها و چشمه‌ها ادامه یافته و احتمالا قنات‌ها نیز توسعه یافته‌اند. اورارتویی‌ها با شناخت دقیق چرخه‌های اقلیمی، اقدامات پیشگیرانه خود را در دوره‌های پرآب انجام دادند تا در زمان خشکسالی از بحران اجتناب کنند. این تدابیر نشان‌دهنده آگاهی آنها از اهمیت منابع آب و نقش آن در ثبات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی قلمروشان است و بیانگر مهارت‌های پیشرفته مهندسی و مدیریت منابع در دوران باستان است.»

این باستان‌شناس در پاسخ به این سوال که بحران‌های طبیعی مانند خشکسالی‌ها یا سیلاب‌هایی که در دوران باستان رخ داده چگونه در داده‌های باستان‌شناسی قابل شناسایی است؟ این بحران‌ها بر چه اساسی و با چه شواهدی برای ما روشن می‌شوند؟ توضیح داد: «باستان‌شناسی محیطی، به‌ویژه رسوب‌شناسی، امکان بازسازی رویدادهای اقلیمی گذشته مانند خشکسالی و سیلاب را فراهم می‌کند. لایه‌نگاری رسوبات در محوطه‌های باستانی، به همراه تاریخ‌گذاری‌های دقیق، مغزه‌گیری از غارسنگ‌ها و حلقه‌های درختی، تصویر قابل‌اعتمادی از تغییرات اقلیمی ارائه می‌دهد. برای نمونه، مطالعات در محوطه «مافین آباد» نشان داد که حدود ۳۶۰۰–۳۷۰۰ سال پیش یک روستای ایرانی بر اثر یک رویداد طبیعی از میان رفته و این داده با شواهد دیرینه‌اقلیم‌شناسی مطابقت دارد. همچنین تحقیقات منوچهر تهرانی در «پیشوای ورامین» و داده‌های آمریکایی‌ها نشان می‌دهد که حدود ۴۲۰۰ سال پیش یک خشکسالی شدید رخ داده است.»

او اظهار کرد: «مطالعه اقلیم گذشته تنها برای باستان‌شناسی مفید نیست، بلکه در تحلیل دوره‌های تاریخی نیز کاربرد دارد. برای مثال، در پژوهش‌های تاریخی گفته شده است که در اواخر دوره ساسانی، طغیان رودهای دجله و فرات با شیوع بیماری‌هایی مانند طاعون و وبا همراه بود و بحران‌های طبیعی بر اقتصاد، آیین‌ها و ساختارهای دینی تأثیر گذاشتند. دوره‌های سرد و خشکسالی‌های پیاپی، مانند «کمینه ماندر» یا در اواخر صفوی، باعث تقویت آیینه‌سازی دینی و شکل‌گیری آیین‌ها و مناسک جدید شدند.»

شیخ‌بگلو ادامه داد: «جنبش‌های اجتماعی نیز واکنش مستقیم به فشارهای اقلیمی و اقتصادی بوده‌اند، نمونه آن، جنبش مزدک در ایران است که در دوره بی‌ثباتی اقلیمی و قحطی‌های گسترده شکل گرفت و شعارهایی مانند تقسیم منابع را ترویج می‌کرد. در مجموع، ترکیب شواهد باستان‌شناختی، دیرینه‌اقلیم‌شناسی و منابع تاریخی نشان می‌دهد که تغییرات اقلیمی همواره عامل مهمی در شکل‌گیری تحولات اجتماعی، فرهنگی و دینی بوده و می‌تواند برای مدیریت امروز نیز هشدارهای جدی ارائه دهد.»

در شرایط کم‌آبی، تخلیه تهران راه‌حل است؟

در ادامه، علیرضا حسن‌زاده، دانشیار پژوهشکده مردم‌شناسی پژوهشگاه میراث فرهنگی و گردشگری، در سخنانی گفت: «شاهان ایرانی در پیشگاه خداوند سه دشمن بزرگ را از سرزمین خود دور می‌خواستند؛ خشکسالی، دشمن و دَرُوج (دروغ). دروج در برابر اَشَه قرار دارد؛ اَشَه نماد نظمی است که در خدمت آبادانی و زندگی است. به روایت اساطیر، هوشنگ، پسر سیامک و نوه کیومرث، نخستین کارش در آغاز فرمانروایی، آبادانی بود. در روایت‌های بعدی مانند نوروزنامه خیام، شاهان ایران همچون جمشید بنیان‌گذاران نوروز و «شهرآفرین» شناخته می‌شدند، به این معنا که اساس گفتمان ایرانی بر زندگی، شادی و نظمی آفریننده و زندگی‌بخش است، نظمی که در خدمت زیست انسانی و شادمانی مردم قرار دارد. جمشیدِ ورجم‌کرد نیز با گسترش مرزهای سرزمین و فراخ کردن آن، آسایش و زندگی بهتر مردم را هدف خود قرار داد، اما هنگامی که دچار خودشیفتگی شد و خود را خدا پنداشت، از مردم غافل ماند، اَشَه فرو ریخت و بحران هستی‌شناختی در ظهور دروج، نیستی و ویرانی آشکار شد. بنابراین، کارکرد اصلی اَشَه ایجاد نظمی است که زندگی را حفظ و آبادانی را تضمین کند. در برابر آن، اهریمن قرار دارد که با تاخت‌وتاز، ویرانگری و بی‌نظمی، جریان زندگی را مختل و اندوه و مرگ را نصیب انسان می‌کند. این زندگی‌گرایی در بطن مفهوم محیط‌زیست نهفته است و مرگ و نیستی امری اهریمنی تلقی می‌شود. در اساطیر ایران، ضحاک و افراسیاب تورانی هر دو نماد خشکسالی، حمله، جنگ، خشونت و فقدان نظم‌اند. زیست‌آیین‌های ایرانی زندگی را گرامی می‌دارند و یادآور اهمیت نظم و صداقت در بنیان‌های زیست انسانی هستند.»

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
تریبون