اگر جنگی در کار نبود، امروز ایران درباره چه حرف میزد؟

یادداشت اختصاصی
گاهی برای فهمیدن بزرگی یک فاجعه، لازم نیست عددی از کشتهها، میلیاردها دلار خسارت یا تعداد تأسیسات آسیبدیده را بشماریم. کافی است یک سؤال ساده بپرسیم:
اگر جنگی در کار نبود، امروز تیتر اول رسانههای ایران چه بود؟
امروز ۱۲ مهر ۱۴۰۵، پاسخ تقریباً روشن است: نفت، دلار، تنگه هرمز، تحریم، جنگ، محاصره و استعفای وزیر نفت.
وزیر نفت استعفا داده است. صادرات نفت ایران بهشدت محدود شده و گزارشهای تازه از توقف صادرات نفت خام ایران حکایت دارد. ریال در بازار آزاد به رکوردهای جدید رسیده و بانک مرکزی برای مهار سقوط آن تا ۲ میلیارد دلار ارز عرضه کرده است.
اما اگر جنگی در کار نبود، همین امروز احتمالاً صفحه اول روزنامههای اقتصادی ایران پر از تیترهای دیگری بود.
نه اینکه ایران ناگهان بهشت اقتصادی شده باشد. اتفاقاً نه.
تورم بود. دلار بود. ناترازی برق بود. کسری بودجه بود. تحریم بود. فرسودگی صنعت بود. بحران آب بود.
اما یک تفاوت اساسی وجود داشت:
کشور بهجای مدیریت بقا، درباره توسعه بحث میکرد.
نفت؛ از «چطور بفروشیم؟» تا «با درآمدش چه کنیم؟»
بدون جنگ، یکی از مهمترین سؤالهای اقتصاد ایران احتمالاً این بود که صادرات نفت در چه سطحی قرار گرفته و دولت با درآمدهای نفتی چه خواهد کرد.
بحث بر سر افزایش تولید بود، سرمایهگذاری در میادین مشترک بود، قراردادهای نفتی بود، تخفیفهای نفت ایران بود و اینکه چگونه میتوان پول نفت را با هزینه کمتری به اقتصاد برگرداند.
امروز اما مسئله بسیار ابتداییتر شده است:
آیا اصلاً میتوان نفت را فروخت؟
و اگر فروختیم، پولش چگونه به کشور برمیگردد؟
این تفاوت کوچک نیست. اقتصادی که درباره نحوه خرج کردن درآمد نفت بحث میکند با اقتصادی که درباره اصل دسترسی به درآمد نفتی میجنگد، دو اقتصاد متفاوت است.
حتی استعفای امروز محسن پاکنژاد را باید در همین زمینه دید. مقامهای دولتی علت استعفا را شخصی اعلام کردهاند و هیچ سند معتبری وجود ندارد که نشان دهد او بهدلیل بحران صادرات نفت کنار رفته است. اما زمان استعفا قابل چشمپوشی نیست: وزیر نفت در شرایطی کنار میرود که صادرات نفت ایران زیر شدیدترین فشار قرار دارد و درآمدهای نفتی به مسئلهای حیاتی برای اقتصاد تبدیل شده است.
دلار؛ هنوز بحران بود، اما نه این بحران
اگر جنگ رخ نمیداد، دلار همچنان یکی از تیترهای اصلی اقتصاد ایران بود.
ریال پیش از جنگ هم بیمار بود. تحریم، تورم، کسری بودجه و بیاعتمادی به سیاستهای ارزی، سالهاست ارزش پول ملی را فرسوده کردهاند.
اما جنگ یک لایه جدید به این بحران اضافه کرد: قطع یا محدود شدن جریان ارز نفتی و افزایش ریسک تجارت.
امروز نرخ ریال به حدود ۲.۶۸۸ میلیون ریال برای هر دلار رسیده و بانک مرکزی برای حمایت از پول ملی عرضه ارز را افزایش داده است.
در ایرانِ بدون جنگ، تیتر احتمالاً این بود:
«دولت برای مهار دلار چه برنامهای دارد؟»
امروز سؤال به این تبدیل شده است:
«دولت تا کجا میتواند از منابع ارزی برای دفاع از ریال استفاده کند؟»
این دو سؤال شبیه هماند؛ اما فاصله اقتصادیشان بسیار زیاد است.
برق؛ مسئلهای که میتوانست مسئله اول انرژی باشد
پیش از جنگ، ایران با یک بحران واقعی و مزمن انرژی مواجه بود.
ناترازی برق، کمبود گاز، فرسودگی نیروگاهها و کمبود سرمایهگذاری میتوانستند هر کدام موضوع یک گزارش صفحه اول باشند.
اما جنگ حتی این مسئله را هم تغییر داد.
در شرایط عادی، سؤال این بود که:
چگونه ظرفیت تولید برق را افزایش دهیم؟
در شرایط جنگی، سؤال به این تبدیل میشود:
چگونه ظرفیت موجود را حفظ کنیم؟
اقتصاد در حالت اول دنبال رشد است؛ در حالت دوم دنبال تابآوری.
خودروسازی، مسکن، بورس، آب؛ خبرهایی که از صفحه اول حذف شدند
تصور کنید جنگی در کار نبود.
امروز شاید تیتر اول اقتصادی این بود:
«برنامه جدید دولت برای اصلاح صنعت خودرو»
یا:
«آیا بازار مسکن در آستانه تغییر مسیر است؟»
یا:
«سرمایهگذاری خارجی؛ چه موانعی هنوز باقی مانده است؟»
یا:
«بحران آب؛ تابستان آینده چگونه خواهد بود؟»
یا حتی:
«کریدورهای ترانزیتی؛ سهم ایران از تجارت منطقه چقدر خواهد بود؟»
هیچکدام از این مسائل حل نشدهاند.
فقط دیگر صدای بلندی برای شنیدهشدن ندارند.
جنگ خبرها را حذف نمیکند؛ خبرها را جابهجا میکند.
بحران مسکن همچنان هست، اما جنگ بالاتر از آن قرار میگیرد.
ناترازی انرژی همچنان هست، اما جنگ بالاتر از آن قرار میگیرد.
تورم همچنان هست، اما جنگ بالاتر از آن قرار میگیرد.
مهاجرت نیروی متخصص همچنان هست، اما جنگ بالاتر از آن قرار میگیرد.
و همینطور یکییکی، مسائل توسعهای کشور به حاشیه رانده میشوند.
مسئله فقط پولی نیست که از دست رفته؛ زمانی است که از دست رفته
این شاید مهمترین بخش ماجرا باشد.
جنگ فقط نفتی را که نمیتوان فروخت، یا ارزی را که نمیتوان منتقل کرد، یا زیرساختی را که باید بازسازی کرد، از اقتصاد ایران نمیگیرد.
جنگ زمان میگیرد.
زمانی که میتوانست صرف اصلاح بانکها شود.
صرف توسعه برق و گاز شود.
صرف جذب سرمایه شود.
صرف بازسازی روابط تجاری شود.
صرف توسعه فناوری شود.
صرف حل بحران آب شود.
صرف اصلاح بودجه شود.
و حتی صرف همان چیزی شود که اقتصاد ایران بیش از هر چیز به آن نیاز دارد:
پیشبینیپذیری.
سرمایهگذار وقتی نمیداند فردا چه میشود، سرمایهگذاری نمیکند. تولیدکننده وقتی نمیداند ارز، انرژی یا مواد اولیه هفته آینده با چه قیمتی تأمین میشود، برنامه بلندمدت نمینویسد.
جنگ، این نااطمینانی را به نقطهای بسیار بالاتر منتقل میکند.
ایرانِ بدون جنگ، ایرانِ بدون بحران نبود
نباید از این یادداشت نتیجه گرفت که اگر جنگ رخ نمیداد، اقتصاد ایران ناگهان وارد دوره رونق میشد.
چنین چیزی نه قطعی است و نه حتی قابل اثبات.
اقتصاد ایران پیش از جنگ هم با مشکلات جدی روبهرو بود.
اما تفاوت میان «اقتصاد بیمار» و «اقتصاد درگیر جنگ» را نباید دستکم گرفت.
اقتصاد بیمار هنوز میتواند جراحی کند.
میتواند سرمایه جذب کند.
میتواند تجارت کند.
میتواند اصلاحات انجام دهد.
میتواند برای پنج سال آینده برنامه بنویسد.
اقتصاد درگیر جنگ ابتدا باید مطمئن شود که فردا هم میتواند کار کند.
شاید این، مهمترین تیترِ منتشرنشده امروز باشد
اگر جنگی در کار نبود، احتمالاً امروز ایران درباره آینده حرف میزد.
درباره رشد.
درباره سرمایهگذاری.
درباره انرژی.
درباره صادرات.
درباره فناوری.
درباره اینکه چگونه از اقتصاد نفتی فاصله بگیریم.
امروز بخش بزرگی از این بحثها جای خود را به یک سؤال فوریتر





