جامعهنقد و تحلیل
موضوعات داغ

همه جا برای پیرمردهاست؟

پزشکیان رئیس جمهور شد با وعده هایی از جوانگرایی و تزریق خون جدید و جوان به بدنه دولتی که فرتوت شده است. دولتی که در مسائل اجتماعی ابربدهکار جامعه اش شده بود و در مسائل اقتصادی، بی برنامه. عدد سیزده ظاهراً در بزنگاهی قصد خوشنامی اش را داشت با «مرگی شهادت گونه» که گریبان رئیس جمهورش را گرفت.

پزشکیان، نماینده مجلسی درست کار بود/ هست، از آذربایجان که ریاست جمهوری را سمنان و مشهد کشاند سمت خطه ای که معروف به اولین هاست. با مقبولیتی بسیار زیاد که آن را در آرای قومی نیز میشد دید و رخ نشان داد. امری که احتمال آن در 88 میرفت و نگاه به آن از سال باب شد، اما لزوماً تکیه گاه محکمی برای کاندیداها نبود.

پزشکیان که آمد و اجماع سیاسیون برای دلسوزی به آنچه از دست رفته – ایران – افزون شد، اینبار نیاز به چهره بود. چهره هایی که تا پیش از این مغضوب نبودند یا قابل دفاع بودند. نه محمد خاتمی اینبار این قابلیت را داشت، نه روحانی، حساب میرحسین موسوی و کروبی که مشخص بود.

این نفرات، کسانی نبودند جز دو محمدجواد که پیش از این در قامت وزارت دیده شده بودند، یکی پیر سیاست خارجی، محمدجواد ظریف، و یکی نماینده نسل جوان، محمدجواد آذری جهرمی. دومی همانقدر که از مادر و خانواده اش مایه گذاشت، پای «اکس سیاسیون» را هم به میدان کشید. همان جامعه ای که دولت سیزدهم بدهکارش شده بود، مخصوصاً بعد از 1401. محمدجواد ظریف، آن دیپلمات شیک پوش که اندکی بعد از وزارت کسی حتی نمیخواست او را با شلوار کتان ببیند، چنان به کارزار پزشکیان آمد و مایه گذاشت که تصاویر نامتعارف شادی و شعارهایش پخش ها و بازخوردهای جهانی نیز پیدا کرد.

همه اما با یک رویه و رویکرد، آنکه پزشک، «برای ایران» میخواهد خونی تازه به کشوری که روی دست مانده است اما وامانده نیست، تزریق کند. خونی از جوانان.

دو شنبه، که بسیاری در سکوت ایستاده نگاه میکردند و برخی دوباره نگران صندلی ها و برخی نگران شمارش آرائشان بودند، گذشت و مسعود پزشکیان که نمیخواست چارچوبها و پرتکلها را رعایت کند، درشرایطی بیرون آمد که برخی این گمانه زنی را در فاصله دور اول و دوم انتخابات مطرح میکردند که او «گزینه خودشان» است. کسانی که به درست یا غلط این احساس را کرده بودند دیگر از بدنه جامعه ای که حاکمیت ساخته نیستند یا لااقل همراه نیستند.

پزشکیان آمد.

نگاه تاریخی به جریانی که کماکان در آنیم، نمیتوان داشت و نباید داشت اما نگرانی چرا.

این دو محمدجواد که هر یک جداگانه میگفتند در دولت نمیخواهند باشند، کجا رفتند؟ و تمامی دیگران؟ یکی رئیس شورای راهبردی شد تا وزرا را انتخاب کند. و ناگهان صدایی بیرون آمد از معاونت اولی ساکت ترین سیاستمدار بعد از انقلاب ایران «محمدرضا عارف»!

محمدجواد آذری جهرمی که خون جوانانه داشت کو؟ چه کسی باید بداند؟ این همانجا بود که جایگاه «معاونت اجرایی» را مناسب او میدانست. او که مقبولیت رسانه ای دارد، جوانی چهل و چندساله است، میتواند به آینده در کنار پیرمردها بیاندیشد، بیشتر بیاموزد، چنانکه زمانی از واعظی وزارت ارتباطات آموخت و در دور دوم وزیری توانمند نشان داد.

یادمان نرود روز دفاع و تأیید صلاحیتش را که کنار واعظی نشسته بود و واعظی او را مثل یک مربی کوچ میکرد. چرا اینبار نه؟ با دو سه مربی کار کشته، نه برای خودش و دولت که «برای ایران». مگر این شعار نباید میبود؟ مگر نبود؟

بود اما چگونه؟ چرا نمیشد؟ اینها همه گمانه زنی بود تا برگ جدیدی توسط پزشکیان رو شد، معاونت اجرایی را میشود اینطور بیان کرد که پزشکیان اهدا کرد به محمدجعفرقائم پناه با 65 سال سن.

با این حساب مدیران اجرایی کشوری که قرار بود خون تازه بیابد، در رأس خود پزشکیان 70 ساله، معاون اول (عارف) 73 ساله و مدیراجرایی 65 ساله را میبیند. با این گمانه زنی که جوانترین سیاستمدار آماده به کار و مورد تأیید حاضر با 43 سال سن بیرون قرار است بماند.

کدام جوانی؟

جایی که اگر بنای آن درست چیده شده بود حالا محمدجواد آذری جهرمی اش نباید با 43 سال در دسته جوانان قرار میگرفت، بلکه باید کارآزموده ای بود که به دهه 70ی ها و شاید 80ی ها می آموخت چطور به 70ساله ها احترام بگذارند، از تجربیاتشان استفاده کننده و برای ایران و آینده آن کار و تلاش کنند. جایی که حالا تبدیل شده در بهترین حالت ممکن فضایی برای تشویق پدربزرگها توسط پدربزرگها، تیم پیشکسوتانی که در یک مسابقه چند جانبه شرکت کرده است.

این مسأله آیا این را قرار است به جوانترها بگوید که در جریان زیست اجتماعی بزرگ خود بعد از انقلاب ایران در سال 57 همان جوانان انقلابی آن روزها که با بیست و چندسال سن بر مسندهای فرمانداری و … نشستند حالا نه به بچه های خود که با تحکمی توأمان به نوه های خود هم اعتماد ندارند. گویا جنگ و پیش از آن انقلاب آن شکاف اجتماعی / نسلی را حالا سالهاست که به بازی سیاست آورده و قرار نیست تا نسل نخست مسئولان کشور هستند، نسلی نو آزمون و خطا کند، بتازد و ایران را برای نسلی دیگر که نیامده اند یا حالا هنوز به 6-7 سال نرسیده اند تحویل دهد.

این متن در این فرصت، بنانیست لزوماً از آذری جهرمی دفاع کند یا به دولتی که هنوز عملکرد خاصی ندارد ودر روزهای اول است بتازد، اما میخواهد بداند میتواند مطالبه کند و بگوید کنار گذاشتن آذری جهرمی که تنها یک نمونه است، کنار گذاشتن چندباره نسلی میان سال، و سرخورده سازی نسلی نیامده است که راه را برای بیرون از ایران رفتن بازتر میبیند تا ماندن و ساختن.

به هر رو، چه جواد جهرمی باشد و چه نباشد، نسلی که بد و خوب او نماینده اش بود یا شاید باشد، یعنی جوانترهای این جامعه، صبر کردن را در تمامی سالهای دهه 60 و 70 و 80 و 90 با همه فراز و فرودها آموخته و میداند. میخواهد همه جا برای پیرمردها باشد، یا نباشد.

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
تریبون