انتقال قدرت به مجتبی خامنهای؛ تداوم یا تغییر در جمهوری اسلامی؟

نویسنده: سعید جعفری، روزنامهنگار
چند روز پس از اعلام رسمی انتخاب رهبر جدید جمهوری اسلامی و انتشار نخستین پیام مجتبی خامنهای، تحلیلگران در حال بررسی پیامدهای این تحول برای ایران، خاورمیانه و روابط تهران با جهان هستند.
انتقال قدرت در شرایطی رخ داده که ایران با یکی از پرتنشترین دورههای تاریخ جمهوری اسلامی روبهرو است؛ دورهای که همزمان با درگیری نظامی، فشارهای خارجی و بحرانهای جدی سیاسی و اقتصادی داخلی همراه شده است. بسیاری از ناظران معتقدند انتخاب مجتبی خامنهای فقط یک جابهجایی در رأس هرم قدرت نیست، بلکه پیامی همزمان به رقبای خارجی، متحدان منطقهای و بدنه وفادار حکومت در داخل است.
برخی ناظران استدلال میکنند که سرعت انتخاب رهبر جدید تلاشی برای جلوگیری از خلأ قدرت در ساختار سیاسی ایران بوده است. در شرایط جنگی، نهادهای اصلی قدرت در جمهوری اسلامی ترجیح دادهاند فردی را انتخاب کنند که برای حلقههای اصلی حاکمیت آشنا و قابل پیشبینی باشد.
نمایش تداوم و انسجام
شرایطی که مجتبی خامنهای در آن به عنوان رهبر جدید معرفی شد، باعث شده برخی ناظران این انتخاب را بیش از هر چیز تلاشی برای نمایش تداوم سیاسی و انسجام درون حاکمیت بدانند.
حمیدرضا عزیزی، پژوهشگر مسائل بینالملل، در گفتوگو با بیبیسی فارسی معتقد است این انتخاب در کوتاهمدت دو پیام اصلی داشته است: «نخست اینکه قرار نیست تغییر معناداری در مسیر جمهوری اسلامی رخ دهد، و دوم اینکه حاکمیت میخواهد نشان دهد میان نخبگان سیاسی و بهویژه میان الیت نظامی و غیرنظامی آن شکافی وجود ندارد.»
فرشته پزشک، کارشناس مسائل روابط بینالملل هم با این تحلیل موافق است و میگوید انتخاب کسی مثل مجتبی خامنهای این پیام را به صورت واضح ارسال میکند که جمهوری اسلامی همان مسیر پیشین را ادامه خواهد داد.
به گفته عزیزی، اگر فردی مانند حسن خمینی یا حسن روحانی انتخاب میشد، ممکن بود در بیرون از ایران این برداشت شکل بگیرد که در درون حاکمیت شکاف ایجاد شده است؛ برداشتی که از نگاه نخبگان امنیتی جمهوری اسلامی میتوانست به افزایش فشارهای خارجی، بهویژه از سوی دولت آمریکا، منجر شود.
پیام به متحدان ایران
یکی از مهمترین مولفهها در چنین فرآیندی، در نظر گرفتن دیدگاههای متحدان داخلی و خارجی نسبت به رهبر جدید است. در شرایط جنگی و در فضایی که حکومت جمهوری اسلامی به صورت همزمان با دو تهدید داخلی و خارجی روبهرو شده، اهمیت چنین انتخابی بیش از پیش آشکار میشود.
برخی ناظران استدلال میکنند که یکی از اهداف انتخاب مجتبی خامنهای، اطمیناندادن به شرکای خارجی بوده است؛ هم بازیگران دولتی مانند چین و روسیه که تاکنون از مواضع ایران حمایت سیاسی کردهاند، و هم بازیگران غیردولتی یعنی گروههای مسلح همپیمان ایران در منطقه.
حمیدرضا عزیزی میگوید انتخاب مجتبی خامنهای برای متحدان منطقهای ایران میتواند نشانهای از ادامه سیاستهای پیشین باشد. گروههایی مانند کتائب حزبالله، کتائب سیدالشهدا و نجبا در عراق خود را در چارچوب ولایت فقیه تعریف میکنند و استمرار این ساختار برای آنها اهمیت زیادی دارد.
پیام به حامیان داخلی
برای نیروهایی که جمهوری اسلامی بهویژه در حوزههای امنیتی و سرکوب داخلی به آنها تکیه دارد، این انتخاب نشانهای از تداوم همان ساختار و مناسبات پیشین قدرت است. برای بخشی از نیروهای امنیتی، نظامی و گروههایی که طی سالهای گذشته موقعیت و منافع خود را در پیوند با این ساختار تعریف کردهاند، چنین انتخابی نوعی اطمینانبخشی نسبت به آینده جایگاه آنهاست.
فرشته پزشک در این باره میگوید: «جمهوری اسلامی در دهههای اخیر بر دو ستون اصلی از طرفدارانش استوار بوده است؛ گروهی از نیروهای ایدئولوگ که به این حکومت باور دارند و دوم دستهای که از رانتهای آن بهره میبرند.» به گفته او، انتخاب فردی مثل مجتبی خامنهای به این افراد اطمینان میدهد که سیاستهای پیشین ادامه خواهد یافت و آنها از حفظ جایگاههای خود اطمینان خواهند داشت.
آیا مسیر جمهوری اسلامی تغییر میکند؟
در شرایط کنونی، ناظران احتمال تغییرات اساسی در شیوه حکمرانی را چندان بالا نمیدانند. سپاه پاسداران در ساختار قدرت ایران جایگاهی بسیار گسترده دارد و وادار کردن چنین نهادی به دست کشیدن از منافع سیاسی و اقتصادی گستردهاش کار سادهای نیست.
فرشته پزشک معتقد است تغییر مسیر «تقریبا غیرممکن» است. به گفته او، رهبر جدید در حالی به قدرت رسیده که در جریان جنگ شماری از اعضای خانوادهاش را از دست داده و هرگونه تغییر آشکار در شیوه حکومتداری ممکن است از سوی طرفدارانش به عنوان نشانه ضعف تعبیر شود. او میپرسد: «اگر رهبری جدید بخواهد به سمت نوعی گشایش با جهان برود، بسیاری از این نیروهای وفادارش کارکرد خود را از دست خواهند داد و دیگر چه کسی قرار است معترضان را سرکوب کند؟»
اظهارات انتقادی دونالد ترامپ درباره انتخاب مجتبی خامنهای نیز عملاً به سود طیفهای تندرو در درون حاکمیت تمام شد. به گفته حمیدرضا عزیزی، این موضعگیری این روایت را در میان حامیان رهبر جدید تقویت کرد که انتخاب مجتبی دقیقاً همان چیزی بوده که «دشمن نمیخواسته است.»
چشمانداز پیشرو
با وجود محاسبات راهبردی مقامهای جمهوری اسلامی، برخی ناظران تردید دارند که این تغییر بتواند ایران را از بنبستی که طی سالهای گذشته شکل گرفته، خارج کند. پرسش اصلی این است که پس از پایان درگیریها، حکومت با چالشهای داخلی و بینالمللی چه خواهد کرد؟ آیا تحریمهایی که اقتصاد ایران را خفه کرده رفع میشوند؟ آیا خشم عمومی که در دیماه جاری فوران کرد، از بین رفته است؟
فرشته پزشک در پاسخ میگوید: «جمهوری اسلامی اگر قرار بود تغییرات اساسی ایجاد کند، این همه هزینه نمیداد و خود را وارد چنین چالشهایی نمیکرد.» به گفته او، در نگاه تصمیمگیران در تهران، این رویارویی «جنگ موعود» با آمریکا و اسرائیل تلقی میشود؛ رویارویی که تصور میکنند میتوانند با تحمل هزینههای سنگین از آن عبور کنند.
مجتبی خامنهای در صورتی که از این جنگ جان سالم به در برد، با موقعیت دشواری برای تثبیت خود در قدرت، مدیریت بحرانهای داخلی و مواجهه با فشارهای خارجی روبهرو خواهد بود. تجربه انتقال قدرت در سال ۱۳۶۸ نشان داده که روند جانشینی در جمهوری اسلامی گاهی برخلاف پیشبینیها پیش میرود، هرچند چالشهای امروز قابل مقایسه با شرایط پس از مرگ خمینی نیست.
برخی تحلیلگران معتقدند انتخاب مجتبی خامنهای میتواند آغاز مرحلهای تازه در سیاست ایران باشد؛ مرحلهای که در آن همزمان مسئله تثبیت قدرت در داخل، مدیریت جنگ و بازتعریف جایگاه ایران در منطقه قرار خواهد گرفت.





